و اينك عدالت...
تاریکی...
در تاریکی گم شده بودم ،
و قلبم رو وحشت فرا گرفته بود ،
همۀ محیط اطرافم را جنگل و باران در بر گرفته بود ،
و ناگهان با درخشش یک نور ، من آن را در شب دیدم ،
من باید نزدیک "دروازۀ Saint Peter " باشم !
اگر به خداوند ايمان داشته باشي
ديگر ترس هيچ معنايي ندارد...
حتي نميتوني براي اون معنايي بسازي.
من به اين جمله ايمان دارم.
هزاران مادر دست به دعا برداشته اند
اگر اميد نباشد ديگر هيچ نيستيم
پس مرگ بر كساني كه خود را به خواب زده اند...
اه..
هرزمان که باد می وزد
میفهمم که تو آه کشیده ای...